X
تبلیغات
نماشا
رایتل


نیلوفرمرداب

گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند که در سختی ها باید زیباترین ها را بیافرینند...

سلامون علیکم و رحمت الله و برکاة

خوبین ایشالله؟...منم خوبم قربان شما...

عرضم به حضورتون که یکشنبه من به صورت مستقیم و رسمی خودمو دعوت کردم، ببخشید از طرف غزاله دعوت شدم خونشون...تا بعد از ظهر گفتیم و خندیدم...بعدم دیگه حوصلمون سر رفته بود bf غزاله زنگ زد بهش بعد غزال برداشت هنسویری؟؟؟(درست نوشتم آیا؟) رو برداشت زد تو گوشیش بعد یکیشو داد به من یکیشم گذاشت تو گوش خودش...اون دو تا حرف میزدن منم زرت زرت میخندیدم...میدونم فضولم حالا به روم نیارین دیگه...

هنوز اونجا بودم که از طرف دختر داییه گرامی شهرزاد خانم دعوت شدم خونشون...منم چون این روزا زیاد اعصابم تو خونه داغون میشه دعوت کسی رو رد نمیکنم...

خلاصه اومدم خونه لباس عوض کردم و رفتم خونه دایی جان...داییم هر وقت می خواد آدرس بده میگه کوچه پنج ،پلاک  پنج، واحد پنج،منزل پنجعلی...

هیچی دیگه رفتم اونجا تا دیشبم اونجا بودم...آخه وقتی میرم اونجا نمیزارن برگردم یه دو سه روز نگهم میدارن...

وایییییییییییییییییییییییییییییی...یه فیلمی دیدیم اسمش آخر زمان بود از مل گیبسون...راجع به قبیله های آدمخوار و انسانهای اولیه...حالا چه ربطی به اخر زمان داشت الله و اعلم...

میزدن عین چی همدیگرو تیکه و پاره میکردن...بعد اون وسط فیلم که آخر بکش بکشای حال به هم زن و خون و خونریزیشون بود اینا غذا آوردن...

منم هی میگفتم اه و ایییییییی و وایییییی و شهرزاد و مامانشم میخندیدن...دیگه به این نتیجه رسیدیم که فیلمرو استپ کنیم بعد غذا بقیه شو ببینیم...

دیشبم پدر گرامی اومد منو آورد خونه بعدم گفت تو خجالت نمیکشی میری اینور اونور می مونی من دلم برات تنگ میشه؟؟؟... 

الانم پیش پای شما قبل از اینکه بیام اینجا رو آپ کنم داشتم جارو میکشیدم و آهنگ گوش میدادم بعد نازنین اومد یه کیسه زباله هم دستش بود منم یه دستمال برداشتم و با این آهنگه شروع کردیم کردی رقصیدیم (همون که دست میندازن گردن هم و پاهاشونو به ترتیب تکون میدن و یه دستمالم میگیرن دستشون بالا پایین میکنن)...این شکلی...بعدم همدیگه رو ول کردیم من دستمال رو نصف کردم تنهایی رقصیدم نازنینم کیسه زباله رو کرده بود تو سرش میپرید بالا پایین جیغ میزد...

خوشم میاد از این دیوونه بازیامون...خیلی خوبه...کلی شاد میشم...

البته من نمیدونم چند وقتیه این ویروسه هاری افتاده به جونم و پاچه که میگیرم هیچی همشم ناراحتم...

تازه من که اصن اهل شعر نبودم یه چند وقتیه به شعر علاقمند شدم...بعضی شعرا رو که میخونی احساس میکنی چقد به حال  و روزت میاد....

در ضمن دوستای گلم این چند روزو که زیاد سر نزدم به بزرگیه خودتون ببخشین...مهمونی بودم دیگه!!!!!

 

تنهاتر از همیشه در ایوان نشسته ام

ماه درشت

                      یاس هزار پر

ماه درست

                     باغ کبوتر

ماه تمام

                  تازه و تر

بر آب های نیلی شب، بال می زند

من نیز، پا به پایش

                               با بال بسته ام!

*

تنها تر از همیشه

جام می ام تهی است

جام غمم پر است.

وز جام دل مپرس،

کاین جام را  به سنگ صبوری شکسته ام

*

شب، همره نسیم و ستاره

با کاروان یاس و کبوتر

تا کوچه باغ های سپید

آهسته می رود...

من نیز، پا به پای سه تار گسسته ام.

 

نیاز عزیزم بعد از چند وقت دوری از این دنیای مجازی برگشته...

نیازم خیلی خوش اومدی عزیزم...

اینم آدرس وب جدیدشه :http://aiw.blogfa.com

نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1386| ساعت 12:46 ب.ظ| توسط نیلوفر| نظرات (30)


قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت

LINKDUMP

ARCHIVES

CATEGORIES

LINKS

SPECIFIC

DESIGN

OTHERS