X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل


نیلوفرمرداب

گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند که در سختی ها باید زیباترین ها را بیافرینند...

خدایا منم...منو میشناسی؟...منم  یکی از بنده هات...

خدایا میدونی چقدر ازت خواستم...مگه تو نیستی که میگی همه چیزو از من بخواین؟...چقدر گفتم...چقدر خواستم...پس کو؟...چرا درستش نمیکنی؟...

نمیتونم دیگه تو چشاش اشک ببینم...نمیتونم دیگه اعصاب خوردیشو ببینم...مگه چقدر ظرفیت داره؟...مگه چقدر ظرفیت داریم؟...

از آدمای بی ملاحظه بدم میاد...آدمای بی مسئولیت خسته م میکنن...ما چه گناهی کردیم؟...

همش گفتم درس میشه...درس میشه...همش دعا کردم...به درگاهت ناله کردم...گفتم بهم جواب میدی...

پس کو؟...صدامو میشنوی؟...اصن منو میبینی؟...ما رو میبینی؟...

داری امتحانمون میکنی؟...سخته...خیلیم سخته...

خدایا...خوب رو این زمینی که آفریدی رو نگاه کن...اینجا چند تا دلن که همش تو رو صدا میکنن؟...صداشونو میشنوی؟...خب جواب بده...

من دیگه خسته شدم...دیگه ظرفیت ندارم...به اینجام رسیده...دیگه هیچ امیدی ندارم...به هیچی..

مگه نمیگن تو دعای بنده هاتو میشنوی؟...مگه نمیگن تو بنده هاتو دوست داری؟...

خسته شدم از بغض...ذله شدم از گریه...دلم داره میترکه...منو ببین...صدامو گوش کن...کمکمون کن...

منم عین مامانم می خوام برم جایی که هیچ اثری ازم نباشه...دیگه دلم نمی خواد بین این بنده های خود خواهت زندگی کنم...آدمایی که فقط فکر خودشونن...فقط خودشونو میبینن...

خدایا...اصن من بدترین بنده ی تو...مگه تو ارحم الراحمین نیستی...مگه لطف و کرم تو شامل بنده های گناه کارت نمیشه؟...

آره ، تو خدایی...هر کاری که دلت بخواد میتونی بکنی...ما بین اینهمه بنده ات به حساب میایم؟...ما رو هم اندازه اونا دوس داری؟...

خسته شده...از چشاش میخونم...نه از چشاش...از کاراش ، حرفاش...یه کاری کن دلش آروم شه...اون نباشه ما میمیریم...

خدایا...خودت میدونی به فکر خودم نیستم...خودت میدونی...

از طرف من، ما، و همه محتاجان درگاهت...

 

خدایم...خدایم...

آه ای خدایم...صدایت میزنم...بشنو صدایم

شکنجه گاه ،این دنیاست جایم...به جرم زندگی این شد سزایم...

آه ای خدایم...بشنو صدایم...

مرا بگذار با این ماجرایم...نمی پرسم چرا این شد سزایم...

آه ای خدایم...بشنو صدایم...

گلویم مانده از فریاد و فریاد...ندارد کس غم مرگ صدا را...

به بغض در نفس پیچیده سوگند...به گلهای به خون غلتیده سوگند...

به مادر ،سوگوار جاودانه...که داغ نوجوانان دیده سوگند...

خدایا حادثه در انتظار است...به هر سو باده بخشی در گذار است...

به فکر قتل عام لاله ها باش...که خواب گل به گل، کابوس خار است...

خدایم ای پناه لحظه هایم...صدایت میزنم با گریه هایم...صدایت میزنم بشنو صدایم...

الهی در شب قبرم بسوزان...ولی محتاج نامردان مگردان...

عطا کن دست بخشش، همتم را...خجل از روی محتاجان مگردان...

الهی کیفرم را میپذیرم...که از تو ذات خود را پس بگیرم...

کمک کن تا که با ناحق نسازم...برای عشق و آزادی بمیرم...

خدایم ای پناه لحظه هایم...صدایت میزنم با گریه هایم...صدایت میزنم بشنو صدایم

نوشته شده در شنبه 23 تیر‌ماه سال 1386| ساعت 05:15 ب.ظ| توسط نیلوفر| نظرات (41)


قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت

LINKDUMP

ARCHIVES

CATEGORIES

LINKS

SPECIFIC

DESIGN

OTHERS