X
تبلیغات


نیلوفرمرداب

گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند که در سختی ها باید زیباترین ها را بیافرینند...

میگن هر اومدنی،یه رفتنی داره... 

۵سال پیس اومدم...کوچولو بودم...همه فکرم حول و حوش چیزای کوچولو میچرخید... 

اما نیلوفر هنوز نچشیده بود اون  چیزایی که باید میچشید تا یه ذره چشاش وا شه... 

اوایل اینجا واسم فقط یه سرگرمی بود..اما کم کم بهش عادت کردم... 

الان دیگه باید رفت...همه چی یه تاریخ انقضا داره...تاریخ انقضای نیلوفر و مردابشم رسیده... 

روزای خوب و دوستای خوب دنیای مجازی رو فراموش نمیکنم... 

همیشه و همیشه یادتون یه گوشه دلم میمونه...  

نمیدونم شاید یه بار دیگه،یه گوشه دیگه این دنیا،اومدم و دوباره نوشتم!

واستون آرزوی موفقیت میکنم... 

خداحافظ...

نوشته شده در شنبه 3 مهر‌ماه سال 1389| ساعت 07:56 ق.ظ| توسط نیلوفر| نظرات (11)

بالاخره بعد از ۱سال و اندی رفتیم مسافرت...قرار بود با خالم اینا بریم...جمعه راه افتادیم رفتیم سمت محمودآباد...دو شب اونجا بودیم...هوا خیلی خیلی گرم بود البته وقتی میرفتیم گردش بابای من کولرشو میزد و ما خوشحال و خندان تو خنکی و خالم اینا ناراحت توی گرمای شرجی!!!  

آقایی که شما باشین و خانمی که خودم باشم قرار بود از اونجا هم آستارا بریم هم بریم سرعین اما از اونجایی که همسفرامون یه مقداری تنبل تشریف داشتن گفتن شما برین ما میمونیم میخوایم یه روز دیگه بمونیم برگردیم تهران!!..ما هم قرار شد خودمون بریم اونم ۴تایی!!! 

یکشنبه رفتیم سمت آستارا..تا سه شنبه صبحم آستارا بودیم و کلی هم خرید کردیم و بعدم رفتیم سرعین!!! 

حالا بگم از سرعین! همه میدونن سرعین واسه آب گرماش معروفه...خب طبیعتا ما هم رفتیم واسه همون دیگه!!!...اولین قدم خرید مایو بود!اوه اوه اوه مایوها همه از دم عتیقه با کلی زحمت دو تا مایو خوب انتخاب کردیم و سانسی که ما رفتیم از ۹ تا ۱۲ شب بود...اولین چیزی که آدمو خفه میکرد بوی گوگرد بود...انقدرم خانم با هیکلهای متناسب!!!!!!!!!!!! اونجا بود که سرت گیج میرفت!!...اما در کل بد نبود...یه روزم اونجا بودیم و برگشتیم...در کل سفر بدی نبود خوش گذشت!!! 

 

پ . ن: یه اتفاق داره میفته...یه اتفاقی که هنوز نمیدونم خوبه یا بد...نمیدونم اینبار به نتیجه میرسه یانه..فقط واسم دعا کنید...نمی خوام سرگردون بشم باز!!!

نوشته شده در جمعه 19 شهریور‌ماه سال 1389| ساعت 01:23 ب.ظ| توسط نیلوفر| نظرات (4)

هر رفیقی راهی با من،۲،۳ روزی همسفر بود 

ادعای هر رفاقت،واسه من چه زود گذر بود... 

 

طرف تازه اومده تو فک و فامیلمون...از قبل یه آشناییه خانوادگی و بعدشم خوشش اومد از یکی از دخترای ما!!!!و همچین عشقه زد بالا!!!تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net 

 

مام که از قبل با آقا همکار بودیم و دوست هم بودیم(خدایی نکرده،زبونم لال،نه از اون دوستیاهاااا!) و خب شماره شو داشتیم و sms هم بهم میدادیم...از اونجایی که این دختر ما هم فوق العاده حساسن و تمام دوست پسرایی که داشتن رو می خواستن از چنگش دربیارن و مردم اصولا جز قُر زدن دوست پسرای این کار دیگه ای بلد نیستن،ما یه لفظ داداش بستیم به آقاهه!!!حالا الحق که داداشانه هم رفتار کردا و چند جا پشتم دراومد! 

اما از همونجا که دختره همونجوریه که عرض کردم خدمتتون،پسره به من پیامک!داده که:دیگه به من نه زنگ میزنی نه sms میدی،دلیلشم کاملا شخصیه.همین!!!(توجه داشته باشین که ای همین گفتنشون و کلا پیامکشون باعث شد که فک من بچسبه زمین و یه دو ساعتی باهاش کلنجار برم که جاش بندازم!)...

بعد میگم چرا؟میگه نمیخوام حرف و حدیثی پیش بیاد!!!! 

آقا من جدا موندم چرا ملت انقدررررررررررررررر اعتماد به نفس کاذب دارن؟چرا واقعا؟ 

به مامی گفتم،قیافه شو همچین کرد که احساس کردم می خواد بزنه تو سر دختره!!!یکی نیست بهش بگه آخه زن حسابی!اینهمه مرد اصلا!!آخه مگه من اسکلم بیام نامزد!محترم شما رو قُر بزنم؟...اصلا آخه این چیزا تو استیل ما نیست بابا،مگه فیلم هندیه؟والا.... 

و جالبتر اینکه خانم و آقا فکر میکنن کلا همه می خوان رابطه ی حسنه ی این زوج جوونو بریزن به هم!!!... 

پی نوشت ۱:اگه حرفش زده بشه دلم میخواد خیلی بلند بگم جمع کنین بابا خودتونو!!   

پی نوشت ۲:طرف خیلی ادعای رفاقت و برادری میکرد!!!

نتیجه اخلاقی:اگه هر کی بهت همچین حرفی زد،همون اول کار انگشت ب.ی.ل.ا.خ خودتو بکن تو چشمش که دیگه زر نزنه!!! 

نوشته شده در شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1389| ساعت 11:16 ق.ظ| توسط نیلوفر| نظرات (10)

  1    2    3    4    5    ...    22  >>

قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت

LINKDUMP

ARCHIVES

CATEGORIES

LINKS

SPECIFIC

DESIGN

OTHERS