X
تبلیغات
نماشا
رایتل


نیلوفرمرداب

گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند که در سختی ها باید زیباترین ها را بیافرینند...

¤ دیروز من تو اتاق بودمو مامانم تو آشپزخونه...بعد یهو مامانم داد زد که تو باز پای کامپیوتری و الهی این کامپیوترت بسوزه و از این چیزا...منم داد زدم که من دارم با این کتابه کار میکنم و چقد غر میزنی و ... خلاصه جفتمون آمپرمون رفت بالا و مامانم از آشپزخونه اومد سمت اتاق که مثلا یه ذره داد و هوار کنه سرِ من، منم از تو اتاق می خواستم برم تو آشپزخونه که یه ذره با هم دعوا کنیم!!...بعد یهو تو درگاه در خوردیم به همدیگه و منم از ترس سه متر پریدم هوا...نتیجه این شد که دوتایی پقی زدیم زیر خنده و قضیه ختم به خیر شد!!

¤ دیشب ساعت ۷ به نازنین میگم میای بریم بیرون من کارت بخرم؟ شبه، کوچه هم خلوته میترسم تنهای برم... خانم کلی ناز و ادا برای من درآورده (احتمالا منو با کس دیگه ای اشتباه گرفته بود!! )بعد لباس پوشید با هم رفتیم...حالا هی میگه الان برنگردیم خونه و یه ذره بچرخیم و نشون به اون نشون که عین این دیوونه ها از توی یه کوچه میرفتیم تو و از توی کوچه بالاییش میومدیم بیرون و برای اینکه یه کم این پیاده روی هیجان داشته باشه زنگ یه خونهه رو زدیم و در رفتیم!!

¤ دیشب دیر هنگام که پدربر روی مبل جلوس نموده بودند و داشتند برنامه های شنگوله بشقاب منگوله دار (م ا ه و ا ر ه) را نظاره مینمودند ما مانند دخترکان لوس رفتیم و خود را در آغوش ایشان جا دادیم و دستشان را بر شانه هایمان انداختیم و پدر مشغول نوازش ما شدند و به ناگاه نگاهمان به پاهای خود و پدر افتاد و این تصمیم را اتخاذ نمودم که از این پس از نیلوفر خانم به آقا نیلوفر  تغییر ماهیت دهیم و دلیلش را نیز به شما نمیگوییم!!!

¤ تازگیا مامانم دعا میکنه که من یا برم سر کار یا شوهر کنم که از شر من راحت شه!!! احتمالا اونیم که تا من میرم جایی میگه بیا خونه حوصلم سر رفته ، دلم تنگ شده عمه ی محترم میباشد!!

¤ خیلی دوست دارم برم سر کار فقط یه سوال برام پیش اومده...من برم سر کار، سر کار کجا بره اون وقت؟!؟!

بعدا نوشت: آهنگ وبلاگ مریمو کش رفتم...چه قدر نازه...مرسی مریم بانووووووووووووو

نوشته شده در پنج‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1386| ساعت 02:22 ب.ظ| توسط نیلوفر| نظرات (25)


قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت

LINKDUMP

ARCHIVES

CATEGORIES

LINKS

SPECIFIC

DESIGN

OTHERS